سيد جعفر سجادى
مقدمه 12
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى درين باب در حد قدرت خود پژوهشهائى نمودم و بهر حال صاحب شوارق گويد : فرقه معتزله نخستين فرقهء بودند كه قواعد خلاف را بنا نهادند و بر خلاف ظاهر شريعت سخن گفتند و عدهاى از فرق ديگر با آنها هم گامى كردند بدين طريق كه و اصل بن عطا مؤسس اين فرقه كه در درس حسن بصرى حاضر مىشد و از شاگردان ممتاز وى به حساب مىآمد ، در هنگامى در باب مرتكب گناهان كبيره با وى اختلاف كرد : بدينسان كه بر آن شد كه هر كس كه گناهان كبيره مرتكب شود ، نه مؤمن است و نه كافر ، بلكه حد فاصل بين اين دو است . البته اين گفتار بديهى است كه از جهتى با اصول عقلى سازگار نيست در هر حال اين اختلاف و اختلافات ديگر موجب شد كه حسن بصرى وى را كنار گذارد ، از مجلس درسش براند و بگويد « اعتزل عنا » ، از ما بيك سو شو و از اين جهت او را معتزل و اصحابش را معتزلى ناميدند ، و لكن آنان خود را ياران عدل و توحيد ناميدند زيرا معتقدند كه خداوند گناهكاران را عقوبت كند و فرمانبرداران پاداش دهد . اينان ، صفات زائد بر ذات را از خدا نفى كنند و گويند صفات خدا عين ذات او است ، تا توحيد كمال يابد و اگر صفات زائد بر ذات باشد ، بدانسان كه در انسانها است توحيد تحقق بپذيرد . معتزليان در باب مسائل اعتقادى خوض بسيار كردند و از كلمات فيلسوفان بهرههاى بسيار گرفتند و براى اثبات عقايد خود متوسل به سخنان فلاسفه شدند و در بسيارى از مسائل شرعى از فلسفه بهرهمند شدند و يكهتاز ميدان بحث و جدال شدند ، تا روزگارى كه ابو الحسن اشعرى پايهگذار مكتبى ديگر شد و مذهبى ديگر بنام مذهب اشعرى رايج شد آنها سعى كردند عقايد معتزليان را باطل كنند ، اينان عقبگرد كردند و آنچه معتزليان در ساليان متمادى رشته بودند همه را پنبه كردند و وازدند ، عقايد فلسفى و عقلى را يكسره بدور انداختند و دين را از اين آلودگيها مبرا داشتند ، به ظاهر شريعت توجه كردند و اصول عقل و استنباط را رها كردند تا آنكه فلسفه به زبان عرب نقل شد و مسلمين با فلسفه يونانى آشنائى يافتند و متوغل در فلسفه شدند و بر آن شدند كه اصول فلسفه و عقايد فلسفى را در مسائلى كه مخالف با شريعت بود نقض كنند و بدين ترتيب مجددا بسيارى از مسائل كلام با فلسفه درآميخت و بتدريج علوم طبيعى و الهى و رياضى و ساير شعب علوم يونانى بدست متكلمين اسلامى افتاد و در مسائل كلامى وارد شد تا آنجا كه فلسفه از كلام بازشناخته نشد مگر آنكه كلام بر قسمتى از سمعيات مشتمل است ، اين بود سخن صاحب شوارق . بطور خلاصه بنقل از شارح مقاصد - عبد الرزاق صاحب شوارق مسائل مختلف و مفيدى در مورد روش كار معتزلى و اشعرى مطرح كرده است ، از جمله گويد : معتزله و اشاعره در رجوع به ظواهر سنت و يا باطن آن اختلاف اساسى دارند